الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

335

الغدير ( فارسى )

3 شيخ بهائى ( 953 - 1031 ) - خدا ، آن شبهايى را كه تا به صبح بيدارى كشيديم و ديده از ديدار ستارگان به تماشاى زيبارخان دوختيم ، بركت دهاد . - آنگاه كه ستاره و ماه ، سرگشته و حيران گشتند ، و آن‌كه خوابش مىربود ، خواب را از خود دور كرد . - بدينگونه ، شب به روز جهان‌افروز مبدل گشت . - در آن هنگام ، ما سوار بال تاريكى شده به يكديگر پناهنده مىشديم . - و ساقى برخاسته ، از ميان تيرگى به‌در مىآمد ؛ و همچون ماه كه نورافشانى كند ، طلوع مىكرد . - با نور پرفروغ خويش كه همهء تيرگيها را مىزدود ، و با رخسارى كه ماه عالمتاب شبانگاه را رسوا مىكرد ، و چهره‌اى كه عرق شرم از آن مىريخت ، و لبخندى كه از سپيددندانش نمايان مىشد ، اقحوانى را مىمانست كه چهره برافروزد . - ما داروى دردهاى خود را خورديم ، و نسيم هوا را با نسيم مهر درآميختيم . - چون بر دو سرچشمه نور فرود آمديم ، شب از ما روى برتافت و سپيدهء صبح بر ما پرتو افشاند .